مولف ناشناخته

67

تاريخ شاهى ( فارسى )

دو ديباست در يكدگر بافته * بياورده پيش خرد تافته نه از پادشا بىنيازست دين * نه بىدين بود شاه را آفرين نه اين زان نه آن زين بود بىنياز * دو انبازشان ديده‌ام نيك‌ساز چو باشد خداوند داد و خرد * دو گيتى همه مرد دنيى برد چو دين را بود پادشا پاسبان * تو اين هردو را جز برادر مخوان و ملك بحقيقه ملك اسلام است چنانچه فرمود عليه الصلاة و التحية : زويت لى الارض فأريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك امتى ما زوى بى ، يعنى ارجاء زمين را در نور ديدند و اقاصى و ادانى مشارق و مغارب آن در نظر بينش من آوردند و زود باشد كه ملك امت من به آنجا رسد [ 140 ] كه به من نموده‌اند . و صاحب ديوان علاء الدين عطاملك در تاريخ جهانگشاى آورده است كه اين معجزه حديث در شهور ششصد و چهل نه هجرى بر جهانيان ظاهر شد و مكشوف گشت : در اوايل جلوس متونككقا - كه در اقصى بلاد مشرق كه اردوى او بود - قاضى القضاة جمال الملة و الدين محمود الخجندى رحمه اللّه با ايمه و مشايخ اسلام بر در سراپردهء او نماز عيد اضحى گزاردند و خطبه گفتند مطرّز به نعت خليفهء وقت ، وقاآن گاو و گوسفند جهت ضحايا فرستاد ؛ و خطيب و ديگر ايمه را تشريف عيدى داد و جماعت مسلمانرا خوان اطعمهء الوان به رسم عيدى نهاد . و گفته‌اند كه بهترين پادشاهان آن بود كه او را در مجالس علما بيند و بتّرين عالمان آن بود كه او را بر درگاه سلطان بينند ، و گفته‌اند كه مگس بر نجاست نيكوتر كه عالم بر در سلطان . [ 141 ] و مشايخ طريقت گفته‌اند كه شيطان چون عالم را بر در سلطان بيند خرم و شادان شود و با خود گويد ، آخر ، اين عالم ، زينت دنيى و آئين مملكت از جاه و مال و غلمان صاحب جمال مشاهده كند ، محبت دنيى - كه رأس كل خطيئة - در صميم دل او متمكن گردد ، و به دوستى آن گرفتار شود ؛ و چون سلطان را بر در عالم بيند غمناك و پژمان شود و گويد شايد كه اين پادشاه با خود انديشه كند كه با اين مال